تبليغاتX
20 و 30 بيست و سي 30 : 20
خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم امام خامنه ای را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم
نسخه قابل چاپ

آفت‌های نهضت‌های اسلامی

نهضت‌ها مانند همه‌ی پدیده‌های دیگر ممكن است دچار آفت‌زدگى شوند. وظیفه‌ی رهبرى نهضت است كه پیشگیرى كند و اگر احیاناً آفت نفوذ كرد، با وسایلى كه در اختیار دارد و یا باید در اختیار بگیرد، آفت‌زدائى نماید. اگر رهبرى یك نهضت به آفت‌ها توجه نداشته باشد یا در آفت‌زدایى سهل‌انگارى نماید، قطعاً آن نهضت، عقیم یا تبدیل به ضد خود خواهد شد و اثر معكوس خواهد بخشید. ما از نظر انواع آفت‌ها آن‌چه به نظرمان رسیده است یادآورى می‌كنیم، بدون آن‌كه مدعى استقصاى همه‌ی آنها باشیم.


• نفوذ اندیشه‌های بیگانه
• تجددگرایى افراطى
• ناتمام گذاشتن نهضت
• رخنه‌ی فرصت‌طلبان
• ابهام طرح‌هاى آینده
• آفتى كه یك نهضت خدایی را تهدید می‌كند از نوع معنى است.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif نفوذ اندیشه‌های بیگانه
اندیشه‌های بیگانه از دو طریق نفوذ می‌كنند. یكى از طریق دشمنان، هنگامى كه یك نهضت اجتماعى اوج مى‌گیرد و جاذبه پیدا می‌كند و مكتب‌هاى دیگر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، پیروان مكتب‌هاى دیگر براى رخنه‌كردن در آن مكتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه‌های بیگانه را كه با وحی آن مكتب مغایر است وارد آن مكتب می‌كنند و آن مكتب را به این ترتیب از اثر و خاصیت می‌اندازند و یا كم اثر می‌كنند. نمونه‌اش را در قرون اولیه‌ی اسلام دیده‌ایم.

پس از گستردگى و جهانگیرى اسلام، مخالفان اسلام، مبارزه با اسلام را از طریق تحریف آغاز كردند. هم گروهى را می‌بینیم كه واقعاً وابسته به مكتب‌هاى دیگر بالخصوص مكتب‌های ماتریالیستى هستند و چون می‌دانند كه با شعارها و مارك‌هاى ماتریالیستى كمتر می‌توان جوان ایرانى را شكار كرد، اندیشه‌های بیگانه را با مارك اسلامى عرضه می‌دارند.

بدیهى است اسلامى كه با محتواى ماتریالیستى در مغز یك جوان فرو رود و تنها پوسته‌ی اسلامی داشته باشد به سرعت دور انداخته می‌شود. و هم می‌بینیم - و این خطرناك‌تر است - كه افرادى مسلمان، اما ناآشنا به معارف اسلامى و شیفته‌ی مكتب‌هاى بیگانه، به نام اسلام، اخلاق می‌نویسند و تبلیغ می‌كنند اما اخلاق بیگانه، فلسفه‌ی تاریخ می‌نویسند. همان‌طور، فلسفه‌ی دین و نبوت می‌نویسند، همان‌طور، اقتصاد می‌نویسند، همان‌طور، سیاست می‌نویسند، همان‌طور، جهان‌بینى می‌نویسند، همان‌طور، تفسیر قرآن می‌نویسند، همان‌طور و من به عنوان یك فرد مسئول به مسئولیت الهى به رهبران عظیم‌الشأن نهضت اسلامى كه براى همه‌شان احترام فراوان قائلم هشدار می‌دهم و بین خود و خداى متعال اتمام حجت می‌كنم كه نفوذ و نشر اندیشه‌های بیگانه به نام اندیشه‌ی اسلامى و با مارك اسلامى اعم از آن‌كه از روى سوءنیت و یا عدم سوءنیت صورت گیرد، خطرى است كه كیان اسلام را تهدید می‌كند.

راه مبارزه‌ی این خطر تحریم و منع نیست. مگر می‌شود تشنگانى را كه براى جرعه‌اى آب له له می‌زنند از نوشیدن آب موجود به عذر این‌كه آلوده است منع كرد؟ این ما هستیم كه مسئولیم. ما به قدر كافى در زمینه‌هاى مختلف اسلامى كتاب به زبان روز عرضه نكرده‌ایم. اگر ما به قدر كافى آب زلال و گوارا عرضه كرده بودیم به سراغ آب‌هاى آلوده نمی‌رفتند.

راه مبارزه، عرضه داشتن صحیح این مكتب در همه‌ی زمینه‌ها با زبان روز است. حوزه‌های علمیه‌ی ما كه امروز این‌چنین شور و هیجان فعالیت اجتماعی یافته‌اند باید به مسئولیت عظیم علمى و فكرى خود آگاه گردند. بایدكارهاى علمى و فكرى خود را ده برابر كنند. باید بدانند كه اشتغال منحصر به فقه و اصول رسمى جوابگوى مشكلات نسل معاصر نیست.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif تجددگرایى افراطى
پرهیز از افراط و تفریط و گرایش به اعتدال در هر كارى خالى از دشوارى نیست. گویی همیشه راه اعتدال یك خط باریك است كه اندك بى توجهى موجب خروج از آن است. این‌كه در آثار دینى وارد شده كه «صراط» از «مو» باریك‌تر است اشاره به همین نكته است كه رعایت اعتدال در هركارى سخت و دشوار است. بدیهى است كه مشكلات جامعه‌ی بشرى نو می‌شود و مشكلات نو راه حل نو می‌خواهد. «الحوادث الواقعه» چیزى جز پدیده‌های نوظهور نیست كه حل آنها بر عهده‌ی حاملان معارف اسلامى است. سر ضرورت وجود مجتهد در هر دوره و ضرورت تقلید و رجوع به مجتهد زنده همین است. و الا در یك سلسله مسائل استاندارد شده میان تقلید از زنده و مرده فرقى نیست. اگرمجتهدى به مسائل و مشكلات روز توجه نكند او را باید در صف مردگان به شمار آورد. افراط و تفریط در همین جا پیدا می‌شود. اجاره و مضاربه و مزارعه یادگار عهد فئودالیسم است و فلان حكم دیگر یادگار عهد دیگر. اسلام دین عقل و اجتهاد است. اجتهاد چنین و چنان حكم می‌كند.

باید توجه داشته باشیم كه حتى معیارهایى كه دانشمندان روشنفكر و مترقى اهل تسنن نظیر عبده و اقبال براى حل مشكلات جدید ارائه كرده‌اند از قبیل تمایز قائل شدن میان عبادات و معاملات و تعبیرهاى خاصى كه آنها از اجماع، اجتهاد، شورا و غیره كرده‌اند و همچنین جهان‌بینى اسلامى كه آنها عرضه كرده‌اند به هیچ وجه براى ما كه پرورده‌ی فرهنگ اسلامى پیشرفته‌ی شیعى هستیم قابل قبول نیست و نمی‌تواند الگو قرار گیرد. فقه شیعه، حدیث شیعه، كلام شیعه، فلسفه‌ی شیعه، تفسیر شیعه، فلسفه‌ی اجتماعى شیعه از آن‌چه در جهان تسنن رشد كرده بسى رشد یافته‌تر و جوابگوتر است.

هر چند جهان تسنن به علل جغرافیایى و غیرجغرافیایى پیش از جهان تشیع با تمدن جدید و مشكلات و مسائلى كه این تمدن به وجود آورده آشنا شده و در جستجوى كشف راه‌حل آن برآمده است و شیعه دیرتر نظریات خود را عرضه داشته است، ولى مقایسه میان آن‌چه در سنوات اخیر از جهان شیعه عرضه شده و آن‌چه از جهان تسنن عرضه شده است می‌رساند كه نظریات شیعى از بركت پیروى از مكتب اهل بیت
علیهم‌السلام بسی عمیق‌تر و منطقی‌تر است. ما نیازى نداریم كه امثال عبده و اقبال و فرید و جدى و سیدقطب و محمدقطب و محمد غزالى و امثال اینها را الگو قرار دهیم.

به هر حال تجددگرایی افراطى كه هم در شیعه وجود داشته و دارد و هم در سنى و در حقیقت عبارت است از آراستن اسلام به آن‌چه از اسلام نیست و پیراستن آن از آن‌چه از اسلام هست به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان كردن، آفت بزرگى براى نهضت است و وظیفه‌ی رهبرى نهضت است كه جلوی آن را بگیرد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif ناتمام گذاشتن نهضت
متأسفانه تاریخ نهضت‌هاى اسلامى صد ساله‌ی اخیر، یك نقیصه را در رهبرى روحانیت نشان می‌دهد و آن این‌كه روحانیت نهضت‌هایى كه رهبرى كرده تا مرحله پیروزى بر خصم ادامه داده و از آن پس ادامه نداده و پى كار خود رفته و نتیجه‌ی زحمات او را دیگران و احیاناً دشمنان برده‌اند. مانند این‌كه كسى زمین غصب شده‌اش را با قدرت و شدت مطالبه كند و با صرف نیرو و بذل مال و جان آن را از دست دشمن بگیرد، اما همین‌كه گرفت برود به خانه‌ی خود بنشیند و یك دانه بذر هم در آن نپاشد، دیگران بروند از آن به سودخود استفاده كنند.

انقلاب عراق با پایمردى روحانیت شیعه به ثمر رسید، اما روحانیت از ثمره‌ی آن بهره‌بردارى نكرد و نتیجه‌اش را امروز می‌بینیم. مشروطیت ایران را روحانیت به ثمر رسانید، اما آن را ادامه نداد و بهره‌بردارى نكرد و لهذا طولى نكشید كه یك دیكتاتورى خشن روى كار آمد و از مشروطیت جز نام باقى نماند، بلكه تدریجاً در مردم سوء ظن پدید آمد كه اساساً رژیم استبداد از رژیم مشروطه بهتر بوده است و مشروطیت گناه است. حتى در جنبش تنباكو اظهار تأسف می‌شود كه روحانیت با لغو امتیاز رژى كار خود را تمام شده تلقى كرد در صورتى كه می‌توانست پس از آن آمادگى مردم، یك نظام واقعاً اسلامى به وجود آورد.

نهضت اسلامى ایران در حال حاضر در مرحله‌ی نفى و انكار است. مردم ایران یك‌دست علیه استبداد و استعمار قیام كرده‌اند. مرحله‌ی نفى و انكار به دنبال خود مرحله‌ی سازندگى و اثبات دارد به دنبال «لا اله» باید «الاالله» بیاید. در هر نهضت مرحله‌ی سازندگى و اثبات از مرحله‌ی نفى و انكار دشوارتر است. اكنون این نگرانى در مردم هوشمند پدید آمده است كه آیا باز هم روحانیت كار خود را نیمه تمام خواهد گذاشت؟

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif رخنه فرصت‌طلبان
رخنه و نفوذ افراد فرصت‌طلب در درون یك نهضت از آفت‌هاى بزرگ هر نهضت است. وظیفه‌ی بزرگ رهبران اصلى این است كه راه نفوذ و رخنه‌ی این‌گونه افراد را سد نمایند. هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اولیه را طى می‌كند سنگینى اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداكار است اما همین‌كه به بار نشست و یا لااقل نشانه‌های بار دادن آشكار گشت و شكوفه‌های درخت هویدا شد، سر و كله‌ی افراد فرصت‌طلب پیدا می‌شود. روزبه‌روز كه از دشواری‌ها كاسته می‌شود و موعد چیدن ثمر نزدیك‌تر می‌گردد، فرصت‌طلبان محكم‌تر و پر شورتر پاى علم نهضت سینه می‌زنند تا آن‌جا كه تدریجاً انقلابیون مؤمن و فداكاران اولیه را از میدان به در می‌كنند.

این جریان تا آن‌جا كلیت پیدا كرده كه می‌گویند «انقلاب فرزند خور است». گویی خاصیت انقلاب این است كه همین‌كه به نتیجه رسید فرزندان خود را یك یك نابود سازد. ولى انقلاب فرزند خور نیست؛ غفلت از نفوذ و رخنه‌ی فرصت‌طلبان است كه فاجعه به بار می‌آورد. جاى دورى نمی‌رویم. انقلاب مشروطیت ایران را چه كسانى به ثمر رساندند؟ و پس از به ثمر رسانیدن چه چهره‌هایى پست‌ها و مقامات را اشغال كردند؟ و نتیجه‌ی نهایى چه شد؟ سردار ملی‌ها و سالار ملی‌ها و سایر قهرمانان آزادی‌خواه، همه به گوشه‌ای پرتاب شدند و به فراموشى سپرده شدند و عاقبت با گرسنگى و در گمنامى مردند، اما فلان‌الدوله‌ها كه تا دیروز زیر پرچم استبداد با انقلابیون مى‌جنگیدند و طناب به گردن مشروطه‌چیان می‌انداختند، به مقام صدارت عظمى رسیدند و نتیجه‌ی نهایی، استبدادى شد به صورت مشروطیت. فرصت‌طلبى تأثیر شوم خود را در تاریخ صدر اسلام نشان داد. در دوره‌ی عثمان، فرصت‌طلبان جاى شخصیت‌های مؤمن به اسلام و اهداف اسلامى را گرفتند، «طرید»ها وزیر شدند و «كعب‌الاحبار»ها مشاور، و اما «ابوذر»ها و «عمار»ها به تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیر لگد مچاله شدند. چرا قرآن كریم میان انفاق و جهاد قبل از فتح مكه و انفاق و جهاد بعد از فتح مكه و در حقیقت میان مؤمن منفق مجاهد قبل از فتح و مؤمن منفق مجاهد بعد از فتح فرق مى‌گذارد: «لا یستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل، اولئك اعظم درجة من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا و كلاً وعدالله الحسنى والله بما تعملون خبیر»
۱

آنان‌كه پیش از فتح، انفاق و جهاد كردند (با دیگران) همانند نیستند. آنان از نظر درجه بزرگ‌ترند از كسانى كه بعد از فتح، انفاق و جهاد كردند. و خداوند به همه وعده‌ی نیكى داده و خداوند به آن‌چه می‌كنید آگاه است. سّر مطلب واضح است. پیش از فتح مكه هر چه بود دشوارى و تحمل مشقت بود، ایمان‌ها خالص‌تر و انفاق‌ها و جهادها بى‌شائبه‌تر و از روحیه‌ی فرصت‌طلبى دورتر بود. بر خلاف انفاق و جهاد بعد از فتح كه در آن حد از بی‌شائبگى نبود.

همچنین قرآن درباره‌ی مجاهدین اولین می‌فرماید «بیست نفر شما برابر با دویست نفر از كافران است. ولى همین‌كه عناصر دیگر كه هنوز روح اسلامی كاملاً در آنها دمیده نشده بود و دقیقاً مؤمن به اهداف انقلاب اسلامى نبودند وارد شدند - و در آن هنگام مى‌شد اسلام را یك فرصت تلقى كرد - می‌گوید صد نفر شما با دویست نفر دشمن برابرى می‌كند.

نهضت را اصلاح‌طلب آغاز می‌كند نه فرصت‌طلب و همچنین آن را اصلاح‌طلب مؤمن به اهداف نهضت می‌تواند ادامه دهد نه فرصت‌طلب كه در پى منافع خویش است. به هر حال مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت‌طلبان على‌رغم تظاهرات فریبنده‌شان یكى از شرایط اصلى ادامه‌ی یك نهضت در مسیر اصلى است.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif ابهام طرح‌هاى آینده
فرض كنیم ساختمان فرسوده و بی‌قوار‌ه‌ای را كه در آن با ناراحتى به‌سر می‌بریم می‌خواهیم خراب كنیم و به جاى آن، ساختمانى نو و زیبا كه فاقد نواقص قبلى باشد و آسایش ما را كاملاً تأمین كند بسازیم. این‌جا دو احساس داریم. یك احساس منفى درباره‌ی ساختمان موجود كه می‌خواهیم هر چه زودتر خود را از شر آن راحت سازیم و دیگر احساس مثبت درباره ساختمان جدیدى كه می‌خواهیم بسازیم و هرچه زودتر یك زندگى خانوادگى ایده‌آل در آن به وجود آوریم. از نظر احساس منفى تكلیف ما روشن است. نیاز زیادی نیست كه ضرورت تخریب آن براى ما توضیح داده شود، زیرا عملاً ناراحتی‌ها را لمس می‌كنیم. اما از نظر احساس مثبت اگر طرحى و نقشه‌اى مشخص جلوی ما بگذارند، یا ماكتى تهیه كنند و جلوی ما بگذارند كه ساختمان آینده این است با این مزایا و محاسن و ما در مجموع نقصى نتوانیم پیدا كنیم قطعاً تسلیم می‌شویم و قبول می‌كنیم. ولى اگر طرحى ارائه نشود و از طرف متخصصان مورد اعتماد، به طور اجمال گفته شود بعد از خراب كردن، ساختمانى بسیار عالى به جاى آن خواهیم ساخت، بدیهى است كه شوق ما تحریك می‌شود. اما نوعى دلهره هم در ته دل خواهیم داشت. حالا اگر دو گروه مهندس پیشنهاد ساختمان جدید بدهند؛ یك گروه نقشه‌اى معین از هم اكنون ارائه می‌دهد كه مثلاً در ورودى كجاست، آشپزخانه به چه شكل و در كجاست، سالن پذیرائى چه ابعادى دارد و در كجاست، حمام و دستشویى كجا، اما گروه دیگر در عین این‌كه به ارزش و شخصیتشان اعتماد داریم هیچ‌گاه نقشه و طرح خود را ارائه نمی‌دهند. همین‌قدر وعده می‌دهند بهترین ساختمان را خواهیم ساخت. این‌جا است كه ابهام و روشن نبودن طرح این گروه ممكن است ما را به سوى آن گروه دیگر بكشاند.

روحانیت آن گروه مهندس اجتماعى مورد اعتماد جامعه است كه به علل خاصى در ارائه‌ی طرح آینده كوتاهى كرده و لااقل به طور كامل و به امضا رسیده ارائه نداده است. اما در مقابل، گروه‌هاى دیگر هستند كه طرح‌ها و نقش‌هاشان مشخص است، معلوم است جامعه‌ی ایده‌آل آنها از نظر حكومت، ازنظر قانون، از نظر آزادى، از نظر ثروت، از نظر مالكیت، از نظر اصول قضائى، از نظر اصول اخلاقى و ... چگونه جامعه‌ای است. تجربه نشان داده كه روشن نبودن طرح آینده، ضایعات اساسى به بار می‌آورد. قطعاً نهضت باید طرح‌هاى روشن و خالى از ابهام و مورد قبول و تأیید رهبران ارائه دهد تا جلوی ضایعات گرفته شود. ما خوشوقتیم و خدا را سپاسگزار كه از نظر مواد خام فرهنگى فوق‌العاده غنى هستیم، نیازى از این نظر به هیچ منبع دیگر نداریم. تنها كارى كه باید بكنیم استخراج و تصفیه و تبدیل این مواد خام به مواد قابل استفاده است و مستلزم بیداردلى و كار و صرف وقت است. و باز خوشوقتیم كه این بیدارى در حوزه‌های علمیه‌ی ما آغاز شده و امیدوارم كه روز افزون باشد و هر چه زودتر شاهد آن‌چه آرزو داریم باشیم. اللهم حقق رجاءنا و لا تخیب آمالنا.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif آفتى كه یك نهضت خدایى را تهدید می‌كند از نوع معنى است
از نوع تغییر جهت دادن اندیشه‌ها است، از نوع انحراف یافتن مسیر نیت‌ها است. نهضت خدایى باید براى خدا آغاز یابد و براى خدا ادامه یابد و هیچ خاطره و اندیشه‌ی غیرخدایى در آن راه نیابد تا عنایت و نصرت الهى شاملش گردد و اگر نه، باد غیرت خدایى به صد خار پریشاندلش می‌نماید. آن‌كه نهضت خدایى آغاز می‌كند باید جز به خدا نیندیشد، توكلش بر ذات مقدس او باشد و دائماً حضور ذهنى داشته باشد كه در حال بازگشتن به او است. قرآن از زبان شعیب پیغمبر نقل می‌كند «ان ارید الا الاصلاح مااستطعت و ما توفیقى الا بالله علیه توكلت و الیه انیب»
۲

هنگامى كه گروهى از مجاهدین اسلام نبردى را پشت سر گذاشته و به مدینه برمی‌گشتند، رسول خدا به آنها فرمود «مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى علیهم الجهادالاكبر»۳ آفرین بر گروهى كه جهاد كوچك‌تر را انجام داده و جهاد بزرگ‌ترشان هنوز باقى است. گفتند «یا رسول الله و ما الجهاد الاكبر». فرمود جهاد با هوای نفس.

پاك نگه‌داشتن اندیشه و نیت در مراحل نفى و انكار كه همه‌ی سرگرمى‌ها و درگیرى با دشمن بیرونى است آسان‌تر است. همین‌كه نهضت به ثمر رسد و نوبت سازندگى و اثبات كه ضمناً پاى تقسیم غنائم هم در میان است برسد، حفظ اخلاص بسى مشكل‌تر است.

قرآن كریم در سوره‌ی مائده - كه آخرین سوره یا از آخرین سوره‌های قرآن است و بالاخره در دو سه ماه آخر عمر رسول اكرم نازل شده است و زمان، زمانى است كه مشركین یكسره به زانو درآمده‌اند و خطرى از ناحیه‌ی آنها اسلام را تهدید نمی‌كند و در همین وقت در غدیر خم تكلیف امامت روشن و امامت و خلافت على علیه‌السلام به امر خداوند اعلام می‌شود - یك اعلام خطر از ناحیه‌ی خدا به همه‌ی مسلمانان می‌نماید و آن این‌كه تاكنون از دشمن می‌ترسیدید كه ریشه‌ی شما را بركند. اكنون نگرانى از آن ناحیه منتفى است. اكنون نگرانى از ناحیه‌ی من است.

از این پس از كافران و دشمنان خارجى نترسید، از من بترسید كه در كمین شما هستم. الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم و اخشون» یعنى چه؟ یعنى جامعه‌ی اسلامى از این پس از درون خود تهدید می‌شود كه راه انحراف از مسیر خدایی اخلاص پیش گیرد و خدا را فراموش كند. سنت لایتغیر خداست كه هر ملتى كه از درون و از جنبه‌ی اخلاقى تغییر كند و عوض شود، خداوند متعال سرنوشت آنها را تغییر دهد: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»۴ خداوند وضع و سرنوشت مردمى را عوض نمی‌كند، مادامى كه آنها خود را و آن‌چه به اندیشه‌ها و رفتارهای خودشان مربوط است تغییر ندهند.

پی‌نوشت‌‌ها:
۱. سوره‌ی مباركه‌ی حدید، آیه‌ی ۱۰
وَ ما لَكُمْ أَلاَّ تُنْفِقُوا فی‌ سَبيلِ اللَّهِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا يَسْتَوی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ / چرا در راه خدا انفاق نكنید در حالی كه میراث آسمان‌ها و زمین همه از آن خداست (و كسی چیزی را با خود نمی‌برد)! كسانی كه قبل از پیروزی انفاق كردند و جنگیدند (با كسانی كه پس از پیروزی انفاق كردند) یكسان نیستند. آنها بلندمقام‌تر از كسانی هستند كه بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد كردند و خداوند به هر دو وعده‌ی نیك داده و خدا به آن‌چه انجام می‌دهید آگاه است.
۲. سوره‌ی مباركه‌ی هود، آیه‌ی 88
قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‌ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنی‌ مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُريدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‌ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقی‌ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ / گفت: ای قوم! به من بگویید هر گاه من دلیل آشكاری از پروردگارم داشته باشم و رزق (و موهبت) خوبی به من داده باشد (آیا می‌توانم بر خلاف فرمان او رفتار كنم؟!) من هرگز نمی‌خواهم چیزی كه شما را از آن باز می‌دارم، خودم مرتكب شوم! من جز اصلاح - تا آن‌جا كه توانایی دارم- نمی‌خواهم! و توفیق من جز به خدا نیست! بر او توكّل كردم و به سوی او بازمی گردم!
۳. وسایل الشیعه، ج ۱۱، أبواب جهاد النفس، باب ۱، ح ۱
عن أبی عبدالله(ع) أن النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله بعث سریّة فلمّا رجعوا قال مرحباً بقوم قضوا الجهاد الأصغر و بقی علیهم الجهاد الأكبر. فقیل یا رسول­الله ما الجهاد الأكبر؟ قال: جهاد النفس / پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گروهی را به جنگ با دشمنان فرستاد و چون برگشتند فرمود: مرحبا به گروهی كه جهاد اصغر را انجام دادند و تكلیف جهاد اكبر هم­چنان بر دوش آنهاست ... آنان گفتند: یا رسول­الله جهاد اكبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس
۴. سوره‌ی مباركه‌ی رعد، آیه‌ی ۱۱
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ / برای انسان، مأمورانی است كه پی‌درپی، از پیش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا [حوادث غیر حتمی] حفظ می‌كنند (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌كه آنان آن‌چه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی كه خدا اراده‌ی سوئی به قومی (به خاطر اعمالشان) كند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

ترنم عشق

 

کلید های سعادت و خوشبختی خانواده

سیره و سخن بزرگان درباره خانواده

بهداشت خانواده در اسلام

 

محسن پوراحمد خمینی

فهرست مطالب کتاب ترنم عشق

مقدمه

فصل اول

کلیدهای سعادت و خوشبختی خانواده

کلید اول : تقرب به خداوند

کلید دوم : هدیه دادن

کلید سوم : گوش دادن

کلید چهارم : محبت ورزیدن

کلید پنجم: اختصاص اوقاتی به همسر

کلید ششم: احترام متقابل

کلید هفتم: احترام به خانواده

کلید هشتم: آراستگی

کلید نهم: وفاداری و جوانمردی

کلید دهم: رازداری

كيد يازدهم : ارضای نیازهای جنسی و عاطفی یکدیگر

کلید دوازدهم: تشکر کردن

کلید سیزدهم: مدیریت درون و بیرون خانه

کلید چهاردهم: صبر و گذشت

كليد پانزدهم : آسان گیری و سازش

كليد شانزدهم : خوش رفتاری و خوش گفتاری

کلید هفدهم: عذرخواهی

کلید هجدهم : صداقت

کلید نوزدهم : تكبر ممنوع !

کلید بیستم : اعتماد کردن و امیدواری

کلید بیست و یکم:درک وضعیت روحی همسر و مطرح کردن بجای خواسته ها

کلید بیست و دوم : علم آموزی

کلید بیست و سوم : نفاق ممنوع !

کلید بیست و چهارم : حل و فصل به هنگام و مناسب اختلافات

کلید بیست و پنجم : انتقاد کردن بجا و انتقاد پذیری

کلید بیست و ششم : پذیرش همسر همانگونه که هست

کلید بیست و هفتم : مشورت

کلید بیست و هشتم : رعایت حدود اخلاقی در ارتباط با همسر

کلید بیست و نهم : عدم تحریک حسادت و غیرت یکدیگر

کلید سی ام : مهمان داری

کلید سی و یکم : استفاده صحیح از تکنولوژی

کلید سی و دوم : كنترل زبان (خصوصا نيش زبان)

کلید سی و سوم : برنامه عبادی روزانه

فصل دوم

سیره و سخن بزرگان درباره خانواده

حضرت امام خمینی (ره)

هرگز بی‌احترامی و اسائه ادب نمی‌کردند

یک لیوان آب هم از خانم نخواستند . . .

کسی حق اعتراض نداشت

آزادي در عرفيات

مستحبات و مكروهات شما به من ربطي ندارد

هيچگونه سخت­گيري نمي­كردند

همسر بي­نظير

خوشا به حال من كه چنين همسري دارم

از من راضي باش!

اولين برخورد امام خميني (ره) با همسرشان

بهترین مسکن ها

نامه محبت آمیز امام خمینی (ره) به همسرشان

حضرت آیت الله بهجت

به خانه كه می‌رسید كتاب‌ها را بگذارید پشت درب

اهل خانواده هم حقوقی دارند

تنها راه صميميت و صفا در خانواده

علامه حسن­زاده آملي

هدف ازدواج

شهید دكتر پاك­نژاد

محتواي خطبه­ي عقد

استاد شهيد مرتضي مطهري

در پرتو ازدواج

يك قافله­ي الهي

تواضع و آرامش ، صدای متین و چهره خندان

همیشه می‌گفتند: زن نباید استثمار شود

خیر ؛ این‌طورها نیست !

مرا به تقوا و فضیلت دعوت می‌کردند

مسئول ، پدر و مادرند !

شهيد سید عبدالکریم هاشمي­نژاد

مرز بين من و تو خداست!

آیت الله شهيد بهشتي

انسان را خجالت­زده مي­كرد

علامه سید محمدحسين طباطبائي

مانند دو دوست

تمام كارهايشان را تعطيل كردند

گریه من برای صفا و کدبانوگری و محبت‌های خانم است!

ذوب در یکدیگر . . .

با رفتن او ، برای همیشه خط بطلان ...

مادرم ؛ صاحب اختیار خانه

شما از کجا می‌دانید ؟

رفتار بسیار احترام‌آمیز و دوستانه

علامه محمدتقي جعفري

به سخنان همسرش نيكو گوش مي­داد

کثیف ؛ ساکت شو !

استاد فاطمی نیا

مشاجره ، نور باطن را خاموش می کند

سردار شهيد سيد محمد جهان­آر ا

اسلام ، معیار زندگی . . .

حاج اسماعيل دولابي

قافله­اي خدايي

اگر چيزي از دنيا نصيب شما نشد . . .

بگذارد اين ريحانه محفوظ بماند

يك كاسه ترشي

اين صفت خدايي است

آقا شیخ رجبعلی خیاط

نیشی که زدی، همه اش رفت !

میرزا جواد آقا تهرانی (ره)

رعایت حال خانواده

زیبائی و نظم در خانه و زندگی

همکاری و همیاری با خانواده

احترام به خواسته خانواده

شهید كلاهدوز

می‏گفت : دوست دارم راحت باشی . . .

فصل سوم

جايگاه بهداشت در اسلام

سلامتی و حفظ تندرستی در اسلام

بهداشت فردی

بهداشت پوست بدن

بهداشت دهان و دندان

بهداشت از دیدگاه قرآن

بهداشت بدن از نظر قرآن

طب و بهداشت در احادیث

بهداشت روانی در اسلام

معیارهای بیماری و سلامت روانی در مکتب اسلام

نقش مذهب در بهداشت روانی

نقش مذهب در پیشگیری از بیماری های روانی

رهنمودهای قرآنی برای تسکین و درمان بیماری های روانی

وراثت و بیماری روانی

ورزش در سیره مقام معظم رهبری

امر به ورزش امر به معروف است!

جوانان، بی‌استثناء ورزش کنند

ورزش برای مسن‌ترها واجب موکد است . . .

20 کلید طلایی سلامت مردان

30 نكته علمي بهداشتي ويژه بانوان

آداب زفاف و مجامعت

تخفیف ویژه برای سازمانها ، ارگانها ، ادارات ، کتابخانه ها ، مساجد ، هیئات مذهبی و . . .

تلفن مرکز پخش کتاب ترنم عشق به سراسر کشور

۰۹۱۲۸۰۸۶۳۹۴ - ۰۲۱-۷۷۱۱۷۵۴۳

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 
من به مقام معظم رهبری که به منزل ما آمده بودند گفتم که آنچیزی که باعث شد حسن آقا توفیق شهادت پیدا کند تقوای ایشان بود.

تعامل نیوز: مارد شهيد مقدم شيرزني است که گفتگو با او روحيه اي مضاعف به ما داد. مادر حرف هاي بسياري گفت و درد دل ها کرد که شايد در مجالي ديگر منتشر شود.

آنچه از پي مي آيدکوتاهي است از درد دل هاي مادر سردار تهراني مقدم.

در خانواده و در حضور فرزند و همسرش روحیه آرامی داشت و خیلی خانواده اش را دوست داشت.
 
من بعد از پایان جنگ، خانه مان را مرکز خیریه کردم. تمام مخارج خیریه را حسن آقا می دادند. وقتی می آمد خانه بلافاصله می نشست می گفت چند نفر مراجعه کردند چند نفر را رفع رجوع کردید، چی لازم دارید، و کمک می کرد.
 
حسن آقا متواضع و مؤدب و فقیرنواز بود دوست داشت به فقرا کمک کند. نمی گذاشت کسی از این خیریه نا امید بیرون برود خدا کمکم کند که این خیریه را بتوانم اداره کنم و در این خیریه بسته نشود و ثوابش برسد به روح شهداء و حسن آقا و علی آقا.

روزهای جمعه حتماً می آمد خونه ما و اگر هم نمی توانست زنگ می زد من ماموریتم یا کار دارم نمیتونم بیام. 

محبتی که به من داشت جدا بود و محبتی که به زن و بچه اش داشت جدا بود. حسن آقا 4 تا فرزند دارد و داماد هم دارد. بچه هایش بسیار خوب هستند. و یک دختر 6 ساله هم دارد.

من به مقام معظم رهبری که به منزل ما آمده بودند گفتم که آنچیزی که باعث شد حسن آقا توفیق شهادت پیدا کند تقوای ایشان بود. حسن آقا خیلی دقیق بود و نمازش را همیشه اول وقت می خواند در هر شرایطی بود این خصلت را ترک نمی کرد. من که یاد ندارم از 9 سالگی نماز اول وقتش ترک شود همیشه وضو داشت و دائم الوضو بود. یک ساعت مانده بود به اذان صبح بلند می شد و می رفت در تاریکی مطلق بدون اینکه چراغی روشن کند نماز شب می خواند. نماز شب را وصل می کرد به نماز صبح و بعد از نماز صبح حتماً زیارت عاشورا را می خواند که من با صدای زیارت عاشورای حسن آقا گریه می کردم و دعایش می کردم. و هر موقع نماز ظهر و عصر می خواند من پشت سرش نماز می خواندم. عصر جمعه دعای سمات  می خواند و همه اموات را به اسم نام می برد. حدیث کساء را می خواند و ترجمه می کرد و علاقه زیادی به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. یک جمعه یاد ندارم که نماز جمعه اش ترک شود و اگر شهرستان یا کشورهای خارجی هم می رفت در نماز جمعه آنجا شرکت می کرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 
 
سر خم می سلامت ، شکند اگر سبویی!


 
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا
 
محضر مبارک حضرت آیت­الله العظمی امام خامنه­ای (مدظلّه العالی)
 
سلام علیکم؛
 
سرخم می سلامت، شکند اگر سبویی
  
پیام سراسر شور، محبت و بصیرت افزای حضرت­عالی در رابطه با شهادت سرباز صراط مستقیم ولایت،دانشمند جوان ایران اسلامی، مصطفای شما موجب تسلّی خاطر و آرامش قلبی خانواده و بستگان گردید.              
اعتقاد راسخ داریم شجره­ی طیبه­ی انقلاب اسلامی، این یادگار حضرت امام (ره)، بار دیگر با تأسی به مکتب سید­الشهداء علیه‌السلام، یکی از ثمرات جاودان خود را تقدیم اسلام عزیز کرد.
مصطفای شهیدمان که تنها افتخار خویش را حرکت در سایه‌سار ولایت، بدون وابستگی به هیچ جریان و گرایشی، و عمل به تکلیف خود در جبهه­های نبرد علمی می­دانست، بدست ایادی استکبار جهانی به سردمداری آمریکا و صهیونیسم بین­الملل به آرزوی دیرینه­ی خود، فوز عظیم شهادت نایل گردید؛ لکن این دشمنان زبون و یزیدیان زمان بدانند که با شهادت رساندن مصطفی، از حنجر این خانواده ندایی جز «ما رأیت الا جمیلا» و از حلقوم ملت شریف ایران جز فریاد «یا لثارات الحسین» نخواهد شنید.
دشمنان عنود داخلی و خارجی ملت سرافراز ایران اسلامی بدانند که هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین­های اسلامی می­­پروراند که آرامش را از اردوگاه استکبار و نظام سلطه خواهد ربود. «ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر منها او مثلها»
رهبرا ما پای بیعت­نامه خویش را با خون فرزندمان امضاء کرده­ایم و از شما مسئلت داریم در پیشگاه خداوند متعال و حضرت ولی­عصر (ارواحنا له الفداء) شهادت دهید که ما ذره­ای از پیمودن راه اعتلای مکتب اسلام عزیز کوتاه  نخواهیم آمد و در پایان عرضه می­داریم: «ربنا تقبل منا هذا القلیل»
خانواده شهید مصطفی احمدی‌روشن
       یک‌شنبه 25 دی‌ماه
1390
+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

كاش اميرالمؤمنين هم 9 دي داشت

اگر مردم نيايند، دين قادر نيست گردنكشان خودمحور را سر جاي خود بنشاند. اگر مردم نيايند، اميرالمؤمنين عليه‌السلام هم به تنهايي نمي‌توانند اين متعديان را به قبول رأي دين و مردم وادار کنند.
گرداب- "مردم سالاري" در ساحت نظريه به حاكميت قانونمند، هدفمند و فراگير مردم بر سرنوشت خويش اطلاق مي شود، اما مردمسالاري در ساحت عمل به سيستمي اطلاق مي شود كه در آن گروهي از مردم، جمعي را از ميان خود برمي گزينند و اداره امور را به دست آنان مي سپارند. با اين وصف فاصله مردمسالاري از نظريه تا عمل را "نخبگان" پر مي كنند و از اين رو هيچ استبعادي ندارد كه بگوئيم مردم سالاري يعني حكومت نخبگان بر مردم. از حيث دخالت در حكومت و حكمراني هم در ساحت نظريه، مردمسالاري يعني توزيع اختيار در ميان جامعه و جلوگيري از تمركز آن در يك يا چند نقطه، ولي در ساحت عمل، حكومت بر مبناي مردم سالاري يعني "تمركز" اختيار در يك يا چند نقطه. در اينجا فاصله حكمراني مردمي از نظريه تا عمل به دست "حكمرانان" پر مي شود و از اين رو بسياري از فلاسفه و دانشمندان علوم سياسي معتقدند دمكراسي در عمل همان "اريستوكراسي"- يعني حكومت اشراف بر مردم- است.

مردمسالاري ديني در ساحت نظريه به معناي نقش آفريني مردم در عرصه اداره -كلي و جزئي- جامعه براساس معيارها و مباني ديني است و در ساحت عمل به سيستمي اطلاق مي شود كه در آن همه مردم -و نه بخشي از آنان، چرا كه نقش آفريني اجتماعي از منظر ديني فراتر از اختيار، بلكه تكليف است- در همه مسائل -دنيوي و اخروي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و...- بر اساس اصل امر به معروف و نهي از منكر وارد شده و با لحاظ كردن معيارها و مباني ديني نقش آفريني مي کنند.
 
با اين حال در مردمسالاري ديني به طور سيستماتيك فاصله اي ميان دو عرصه نظر و عمل وجود ندارد. البته اگر مردم چنين جامعه اي به صحنه نيايند و يا به صحنه بيايند ولي بدون لحاظ كردن معيارهاي ديني بخواهند به ايفاي نقش بپردازند، طبعا در چنين جامعه اي نيز ميان عرصه نظر و عمل فاصله افتاده و همه عوارض "دموكراسي" بر آن بار مي شود و در نهايت بعيد نيست نخبگاني كه به نام دين از مردم رأي ستانده اند فاصله نظر و عمل را به نفع خود پر كنند.
 
از حيث دخالت در حكومت، مشروعيت دخالت از يك سو به صلاحيت هاي شخصي -تقوا، تدبير، علم و تخصص- و از سوي ديگر به صلاحيت هاي قانوني ارتباط دارد؛ بنابراين اگر فردي در امر خاصي از حكومت ديني صلاحيت شخصي نداشته باشد، نبايد در آن امر وارد شود، ورود او در اين شرايط مجرمانه و سبب سلب صلاحيت قانوني مي شود. فرد صاحب صلاحيت هم تنها در چارچوب قانون مي تواند ورود كند. اگر قانون را ناديده بگيرد به معناي ناديده گرفتن نظام است و كسي كه خارج از چارچوب نظام كار مي كند، نمي تواند متولي امري از امور نظام شود.
 
اين يكي از مهمترين امتيازات مردمسالاري ديني بر غير آن است، اما متأسفانه گاهگاهي حكمراني كه با تابلو دينداري از مردم رأي مي ستاند تلاش مي كند تا با عبور از "دين" و "مردم" به قدرتي دست پيدا كرده و در برابر "نظام مردمي" يك نظام سايه را پديد آورد. در اين صورت تنها و تنها راه علاج همان مردمي هستند كه تكليف شرعي آنان را به ساخت نظام ديني وادار كرده و فرد يا افرادي با استناد به آراء مردم تصور مي كنند كه منهاي دين و مردم هم داراي موقعيت و منزلتي هستند. اگر مردم نيايند، دين قادر نيست اين گردنكشان خودمحور را سر جاي خود بنشاند. اگر مردم نيايند، اميرالمؤمنينعليه السلام هم به تنهايي نمي تواند اين متعديان را به قبول رأي دين و مردم وادار نمايد. تاريخ در دوران طولاني خود موارد زيادي در سينه خود ثبت كرده است كه با غيبت مردم در صحنه، حكومت هاي الهي و مردمي ساقط شده اند.

9 دي در اين چارچوب تحليلي، يك روز ويژه در تاريخ اسلام به حساب مي آيد، چرا كه در اين روز مردم به ميدان آمدند و مدعيان مردمسالاري -و به واقع جباران و ديكتاتورهاي سفاك -كه به نام مردم به بنيان هاي نظام مردمي و ديني مي كوبيدند را سيلي زده و سر جاي خود نشاندند.
 
كاش مولي علي بن ابي طالبعليه السلام هم يك روز 9 دي داشت و كاش امام مجتبي‌علیه‌السلام و... و كاش در مشروطه يك 9 دي به وجود آمده بود يا حداقل يك 30 تير داشت و...

نهم دي ماه روزي بود كه مردم احساس كردند، با شرارت عناصر خارجي و داخلي جز آنان و حضورشان هيچ نيروي ديگري نمي تواند انقلاب و نظام را حفظ كند و هيچ كاري جز حضور گرم و متراكم نمي تواند نشان دهد كه دين و رهبري در اين كشور غريب نيست و انصافا 9 دي توانست هم استحكام دين و هم اقتدار رهبري را به دنيا نشان دهد. اگر به تحليل و تفسير محافل خارجي نگاهي بياندازيم درمي يابيم كه ميان آنچه پيش از 9 دي گفته مي شد و آنچه پس از اين روز مطرح مي شد، فاصله اي بزرگ وجود دارد. بعد از 9 دي روند توطئه خارجي كند نشد اما اميد دشمن به كار در جغرافياي ايران و اميد به كارآيي عوامل فتنه از بين رفت و حركت به سمت اقدامات خارجي نظير تحريم و قطعنامه و دسته بندي هاي بين المللي پيش رفت و اولين محصول آن قطعنامه 1929 بود و صد البته خود آنان اعتراف كرده اند كه جمهوري اسلامي با فشار خارجي از بين نمي رود.
 

در واقع 9 دي مهمترين نقص "مردمسالاري" را برطرف كرد. اگر در ايران 9 دي نبود توطئه عليه مردم به ثمر مي نشست همانگونه كه در كشورهاي ديگر توطئه به نتيجه رسيده است. در حضور مردم "بركت" وجود دارد و سبب فزوني قدرت جامعه اي كه به آن اهتمام ورزيده مي شود به گونه اي كه غلبه آنان بر دشمنان تضمين شده و حتمي مي شود.
 
خداوند متعال در آيات 26 سوره توبه و 33 سوره احزاب به اين موضوع اشاره مي فرمايد. بر اساس دلالت اين آيات خداوند مؤمنين را با نيروي خود -جنود لم تروها- قوت مي بخشد و وقتي به ميدان آمدند، اگر كاستي هم داشته باشند، بر دشمن پيروز مي شوند و اين مزد بصيرتي است كه در حضور به هنگام به دست مي آورند. اين در حالي است كه با محاسبه مادي اولا به صحنه آمدن انبوه مردم در شرايط سخت فتنه ناممكن به نظر مي رسد و ثانيا با توجه به دست هاي درهم تنيده و محاسبات دقيق فتنه گران غلبه مردم بر آنان خارج از تصور است.
 
خداوند در آيه 10 سوره احزاب به اين نكته اشاره مي كند كه وقتي از داخل و خارج، بالا و پايين فتنه گران، جامعه را در محاصره مي گيرند، گمان به ناتواني در جامعه شكل مي گيرد و چشم ها وحشت زده نظاره گر مي شوند و جان هاي مؤمنين به لب مي رسد، در اين شرايط اگر اين مردم فارغ از عمق و گستره فتنه به وظيفه الهي خويش كه حضور فعال در عرصه است، نظر داشته باشند، در اين هنگام خداوند مؤمنين را نصرت مي بخشد و معاندان و فتنه گران را در برابر آنان به ذلت مي كشاند.

در صحنه فتنه 88 سران فتنه با به رخ كشيدن قدرت فتنه گري خود درصدد بودند مردم را از صحنه خارج گردانند از اين رو در اولين بيانيه هاي خود از "آتشفشان" و "آشوب در ميادين، خيابانها و دانشگاه ها" حرف زدند و نظام را براي عقب نشيني در مقابل فتنه گران تحت فشار شديد قرار دادند. دست آخر وقتي به نتيجه نرسيدند ماجراي عاشوراي 88 را به وجود آوردند تا بگويند هيچ چيز جلودار آنان نيست. در اين صحنه نظام نمي توانست با استفاده از ظرفيت انتظامي و امنيتي خود به ماجرا خاتمه دهد نه اينكه آشوب گران زياد بودند و يا اينكه قواي انتظامي و امنيتي براي مهار آنان ضعف داشت، بلكه از آن رو كه اين انقلاب مسائلش را با نيروي ذاتي خود -مردم- حل مي كند، راغب به استفاده گسترده از نيروهاي انتظامي و امنيتي نبود. از اين روي براي پايان دادن به فتنه عميقا به 9 دي نياز بود.

يك نكته ديگر در 9 دي "ايمان و باورهاي ديني" مردم بود. حضور مردم در صحنه مي توانست صرفا سياسي باشد؛ يعني مردم براي حل يك مشكل خاص سياسي -در زير سقف نظام- به ميدان بيايند كما اينكه مردم تهران در روز 30 تير 31 به ميدان آمدند و آمدن آنان سقوط كابينه احمد قوام را در پي داشت اما اثر چنين حضوري در همين صحنه محدود مي شود ولي وقتي يك باور مذهبي كنار آن قرار مي گيرد ماجرا يك معنا و مفهوم ديگري پيدا مي كند.
 
در روز 9 دي مردم با شعارهاي مذهبي - عاشورايي به صحنه آمده بودند و عميقا احساس مي كردند كه به دين و باورهاي مقدسشان آسيب وارد شده است و اين واقعا درست هم بود. حريم امام حسين عليه السلام و عاشورا براي مردم ايران معناي وجودي دارد؛ يعني تشيع بي عاشورا يا با عاشورايي تضعيف شده معنا و مفهومي ندارد. وقتي سران فتنه وارد حريم عاشورا شدند مردم از يك سو به عمق انحراف آنان پي بردند و از سوي ديگر دريافتند كه فتنه گران گمان مي كنند به اعتبار رأيي كه از مردم ستانده اند، جايگاه محكمي دارند پس بايد به آنان گفته مي شد كه رأي پاي صندوق تا زماني اعتبار دارد كه رأي دهنده، رفتار ستاننده راي را با ارزش هاي خود همخوان ببيند.

9 دي غير از اينكه يك روز حماسي است در عين حال يك "عبرت بزرگ" هم هست؛ عبرتي كه بايد هرسال شفاف تر ديده شود. عبرت 9 دي -همانطور كه در آخر وصيت نامه حضرت امام خميني رحمت الله عليه هم به آن اشاره شده- اين بود كه عقد اخوت مردم با افراد تا آنجا است كه تعارض فرد با نظام ظاهر نشده باشد. اما اگر فرد يا افرادي بيشترين رأي را هم از مردم گرفته باشند، كما اينكه در مواردي گرفته اند ولي بعد، انقلاب را رها كرده و به يك "فئه باغيه" يا يك گروهك انحرافي وصل يا تبديل شود و بخواهد با آن به اهداف خاص سياسي برسد، سر و كار او قطعا با مردم خواهد بود و اولين كار مردم در اين صحنه باطل كردن رأيي است كه به نام او به صندوق ريخته اند.
 
مردم در روز 9 دي آراي سالهاي 68، 72، 76 و 80 را در حالي كه دوره رياست جمهوري اين ها پايان يافته بود، باطل كردند و به تعبير بهتر پس گرفتند و حتي صاحبان آن آراء را لعن كردند. از اين پس هم اگر فرد يا افرادي پشت به مردم كرده و بناي انحراف بگذارند، همين لعن است و همان ابطال. و اين 14قرن حكايت شيعه گري است.

سعدالله زارعي/ منبع: کیهان
 
 سالروز یوم الله ۹دی بر همه ولایتمداران مبارکباد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  |