خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم امام خامنه ای را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم

افسران - سجده ات زیباست ...

 

 

عجبا از سجده…


در گوش زمین زمزمه می کنی؛


 اما در میان آسمان ها می شنوند…

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

تصویر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 


تازه به سن تکلیف رسیده بودم،تابستان بودونزدیک آغازسال تحصیلی،قراربودبرم کلاس چهارم.اصرارداشتم مادرم برام چادر بخره ،اما اوباپوشیدن چادر مشکی توی اون سن مخالف بودومیگفت الان فقط کافیه حجابت روحفظ کنی،هروقت تونستی بگی چرامیخوای چادرسرت کنی ودرموردچادروحجاب تحقیق کردی وبه یقین رسیدی برات چادر میخرم.مادرمعتقدبودمن بایدبرای چادرعطش داشت باشم.بایپوشیدن چادربرام آرزووافتخاربشه،میگفت بایدبزرگتربشی تابرات چادربخرم ،اصلابایدبری دبیرستان تاچادری بشی...

شایدبه خاطرهمین حرف ها بودکه بیشترذوق داشتم چادربپوشم.ولی حسابش روکه میکردف تادبیرستان...یک...دو...سه...وای شش سال دیگه!!!خیلی زیادبود ،نمیتونستم تحمل کنم.فکرمیکردم مادرم منونمیفهمه.فکرمیکنه من هنوزبچه ام.اگه بچه ام پس چراخداگفته مثل بقیه روزه بگیرم،نمازبخونم...من دوست دارم چادربپوشم....

مدرسه هاکه بازشدرفتم کلاس چهارم،مادرمروتوی هون هفته ی اول کلافه کردم.هرروزتهدیدمی کردم که اگرفرداچادرم حاضرنباشه مدرسه نمیرم.بالاخره زورم رسیدوهفته دوم سال تحصیلی چادردارشدم.امابه شرطهاوشروطها!!!

_اگرببینم چادرتوبدمیپوشی یامثل زوروازبالابه سرت وصله وازپایین بادمی بردش و...بایددرش بیاری ودیگه نپوشی تاوقتی که بتونی درست چادربپوشی.چادرحرمت داره،منم خیلی دوست دارم دخترم باحجاب باشه  ولی بایددخترمن یه ادری واقعی باشه!چادرش روبرای کامل کردن تیپش وخوش پوشیش نپوشه.چادرشوبرای اعتقادی که داره سرکنه،اون موقعست که چادرروی سرت تاج میشه وهرکس هم علیه حجاب باهات حرف بزنه میتونی محکم دفاع کنی.

راستش روبخاید چندباری هم تذکرخوردم وتهدیدبه بازپس گیری چادرشدم ولی بامعذرت خواهی نگهش داشتم وتاحالاهم نگش داشتم.حالابعدازگذشت این همه مدت دارم فکرمیکنو اگرمادرم برای پوشیدن چادربه من سخت گیری می کرد،یابدون دلیل وبرهان وازروی اجبارازمن میخواست که چادربپوشم،اینقدربه حجاب وبه چادراعتقادداشتم؟!

منبع: حجاب و عفاف

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

خدا گوید : تو ای زیبا تر از خورشید زیبایم ،

 

تو ای والاترین مهمان دنیایم ،

 

بدان آغوش من باز است . . .

 

شروع کن؛ یک قدم با تو

 

تمام گامهای مانده اش با من . . .

 

 

حلول ماه مبارک رمضان بر شما و همه انسان های آزاده  مبارکباد

 

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

احکام روزه بر اساس استفتائات حضرت آیت الله خامنه ای

 

با توجه فرارسیدن ماه مبارک رمضان برآن شدیم که احکام روزه را برای بهره مندی همه شما برادران و خواهران عزیز ارائه نماییم.

در این ایام عزیز  از همه شما التماس دعای خیر دارم

یا علی

احکام زن باردار و شيرده

احکام بيمارى و منع پزشک

احکام مبطلات روزه

احکام بقا‏ بر جنابت

احکام استمناء

احکام مبطلات روزه

احکام کفّاره روزه و مقدار آن

احکام قضاى روزه

احکام مسائل متفرقه روزه

احکام رؤيت هلال

 

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید . . .

 

کلیدواژه : احکام ماه مبارک رمضان ، احکام روزه ماه مبارک رمضان ، احکام رمضان ، احکام روزه ، احکام روزه ماه رمضان ، احکام ،احکام ماه مبارک رمضان ، احکام روزه ماه مبارک رمضان ، احکام رمضان ، احکام روزه ، احکام روزه ماه رمضان ، احکام ،احکام ماه مبارک رمضان ، احکام روزه ماه مبارک رمضان ، احکام رمضان ، احکام روزه ، احکام روزه ماه رمضان ، احکام ،احکام ماه مبارک رمضان ، احکام روزه ماه مبارک رمضان ، احکام رمضان ، احکام روزه ، احکام روزه ماه رمضان ، احکام ،احکام ماه مبارک رمضان ، احکام روزه ماه مبارک رمضان ، احکام رمضان ، احکام روزه ، احکام روزه ماه رمضان ، احکام ،احکام ماه مبارک رمضان ، احکام روزه ماه مبارک رمضان ، احکام رمضان ، احکام روزه ، احکام روزه ماه رمضان ، احکام ،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

همسرم ! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد

 

 بسم الله الرحمن الرحیم
همسرم ! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد
. . . ملیحه جان همانطوری که میدانی احترام مادر واجب است . اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می شود مادراست که همیشه به فکر فرزند یعنی جگرگوشه اش می باشد. . .
. . . ملیحه جان اگر مثلا نیم ساعتی فکر کردی راجع به موضوعی هرگز به تنهایی فکر نکن حتما از قرآن مجید و سخنان پیامبران - امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس هر چه می خواهی بگو. البته درباره هر چیزی اول فکر کن . هر چه که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا ناراحت باشی همه چیز درست می شه ولی من می خواهم که همیشه خوب فکر کنی . مثلا وقتی یک نفر به تو حرفی می زند زود ناراحت نشو درباره اش فکر کن ببین آیا واقعا این حرف درسته یا نه . البته بوسیله ایمانی که به خدا داری.
ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نیست البته انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد . اما برگردیم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت کرد بعد پشیمان شد و به تو سلام کرد و از تو کمک خواست حتما به او کمک کن . تا میتونی به دوستانت کمک کن و به هر کسی که می شناسی و یا نمی شناسی خوبی کن. نگذار کسی از تو ناراحت بشه و برنجه.
هر کسی که به تو بدی می کند حتما از او کناره بگیر و اگر روزی از کار خودش پشیمون شد از او ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.
ملیحه جون در این دنیا فقط پاکی، صداقت ،ایمان ، محبت به مردم ، جان دادن در راه وطن ، عبادت باقی می ماند. تا می تونی به مردم کمک کن . حجاب ، حجاب را خیلی زیاد رعایت کن . اگه شده نان خشک بخور ولی دوستت ، فامیلت را که چیزی نداره، کسی که بیچاره است او را از بدبختی نجات بده. تا میتونی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی فکر کن. همیشه سنگین باش. زود از کسی ناراحت نشو از او بپرس که مثلا چرا اینکار را کردی و بعد درباره آن فکر کن و تصمیم بگیر. . .
. . . ملیحه به خدا قسم به فکر تو هستم ولی می گویم شاید من مردم باید ملیحه ام همیشه خوشبخت باشد . هرگز اشتباه فکر نکند . همیشه فقط راه خدا را انتخاب بکند . چون جز این راه راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد .
ملیحه باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی . همیشه با ایمان باشی . همیشه به مردم کمک کنی . به همه محبت کنی . در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست . . .
. . . اگه می خواهی عباس همیشه خوشحال باشد باید به حرفهایم گوش کنی . ملیحه هرچقدر میتونی درس بخون . درس بخون درس بخون . خوب فکر کن . به مردم کمک کن . کمک کن خوب قضاوت کن . همیشه از خدا کمک بخواه . حتما نماز بخون . راه خدا را هرگز فراموش نکن . . .
. . . همیشه بخاطرت این کلمات بسیار شیرین و پر ارزش را بسپار « کسی که به پدر و مادرش احترام بگذارد ، یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید ، همیشه پیش خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود . . .
ملیحه مهربانم هروقت نماز میخونی برام دعا کن .

منبع :حجاب و عفاف

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

 

    تعبیری زیبا از حاج محمد اسماعیل دولابی

 

 
 پدری چهارتا بچه های خودش را گذاشت توی اتاق و گفت این جا ها را مرتب کنید تا من برگردم.

می خواست ببیند کی چه کار می کند . خودش هم رفت پشت پرده! از آنجا نگاه می کرد می دید کی چه کار می کند . می نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش!

یکی از بچه ها که گیج بود یادش رفت . سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این ها! یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی گذارم کسی این جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود ، وحشت گرفتش ، ترسید! نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا ، بیا ببین این نمی گذارد جمع کنیم ، مرتب کنیم.

اما آن که زرنگ بود ، نگاه کرد ، رد تن آقاش را دید از پشت پرده . تند و تند مرتب می کرد همه جا را ، می دانست آقاش دارد توی کاغذی می نویسد ، بعد می رود چیز خوب براش می آورد . هی نگاه می کرد سمت پرده و می خندید! دلش هم تنگ نمی شد ، چون می دانست که همین جاست ، توی دلش هم گاهی می گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز هم من کارهای بهتر می کنم .

آخرش آن بچه شرور همه جا را ریخت به هم! هی می ریخت به هم ، هی می دید این دارد می خندد ، خوشحال هم هست و ناراحت نمی شود!

وقتی همه جا را ریخت به هم ، همه چیز که اشفته شد ، آن وقت آقا جان آمد...

ما که خنگ بودیم ، فقط گریه کرده بودیم ، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود ، کلی چیز گیرش آمد!

 

زرنگ باش!خنگ نباش ، گیج نباش! شرور که نیستی الحمد لله!

نگاه کن پشت پرده و رد تنش را ببین و بخند و خوب کار کن! خانه را مرتب و کن و وظایفت را انجام بده!

...او می آید

اللهم عجل لولیک الفرج

منبع : حزب الله سایبر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

مَرنج و مَرنجان؛

 

 

خلاصه و لُب اخلاق همین دو کلمه است.

حاج محمد اسماعیل دولابی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

رییس دولت های نهم و دهم (محمود احمدی نژاد) طی اعلامیه ای مسئولیت ۴ دقیقه آخر بازی ایران و آرژانتین را بر عهده گرفت!

۹۰ دقیقه اول هم که معلومه؛
همش تدبیر دولت اعتدال بوده!!!

 

                             عکس کاملاً بی ربط!

                                                        عکس کاملاً بی ربط!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

 

  شاید شما هم اون عکس مقایسه دو شکلات که یکی باز شده و اون یکی بسته بندی شده بود رو دیده باشید، شکلاتی که سر باز شده بود توسط حشرات احاطه شده بود و مگس ها بر روی آن نشسته بودند ولی شکلاتی که سرش بسته بود هیچ مگسی حتی نزدیک آن هم نشد، درد ما همین است، وقتی دو تا دختر حجابشان را رعایت نمی کنند حکمش همان شکلات باز شده را دارد.

میخواهم بدانم آیاا ین دو دختر اگر حجابشان را حفظ می کردند باز هم چنین اتفاقی برایشان می افتاد؟

منبع : حجاب و عفاف

http://hijabestan2014.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

غنیمت های جنگی در منزل فرمانده سپاه+عکس

فرهنگ نیوز قصد دارد به سبک زندگی شخصی شهدای دفاع مقدس بپردازد. در این قسمت به مطالعه یکی از خاطرات شهید برونسی ذکر شده در کتاب "خاك‌هاي نرم كوشك" می پردازیم.              
 
فرهنگ نیوز قصد دارد به سبک زندگی شخصی شهدای دفاع مقدس بپردازد. در این قسمت به مطالعه یکی از خاطرات شهید برونسی ذکر شده در کتاب "خاك‌هاي نرم كوشك" می پردازیم.
 بعد یکی از عملیات ها آمد مرخصی. در را که به روش باز کردم، چشمم افتاد به دوتا جعبه، از این جعبه های خالی مهمات بود. آوردشان تو. بعد از سلام و احوالپرسی، به جعبه ها اشاره کردم و پرسیدم: اینا رو برای چی آوردین؟
 
 
گفت: آوردم که بچه ها دفتر و کتابشون رو بگذارن توش... .
موقعی که جعبه ها را از ماشین گذاشته بود پایین، یکی از زن های همسایه هم دیده بود. بعداً به ام گفت: آقای برونسی انگار این دفعه دست پر اومدن.منظورش را نگرفتم. من و منی کرد و به اشاره گفت: جعبه ها.
تا اسم جعبه را آورد، صورتم داغ شد؛ معنی دست پر بودن را فهمیدم. زود در جوابش گفتم: اون جعبه ها خالی بودن!
گفت: از ما دیگه نمی خواد پنهان کنین، ما که غریبه نیستیم؛ بالاخره حاج آقا هر چی بوده، آوردن!
وقتی رفتم خانه، ناراحت و دلخور، به عبدالحسین گفتم: کاش همون جعبه ها رو نشون بعضی از این همسایه ها می دادین.
با آن قیافه بشاش و با طراوتش، به شوخی گفت: حتماً باز کسی چیزی گفته که حاج خانم ما ناراحت شدن.
دلخورتر از قبل گفتم: یکی از زن های همسایه فکر کرده شما توی این جعبه ها چیزی قایم کردی و آوردی خونه.
با خنده گفت: اینا یک مشت فکر و خیالاته، شما که از این حرف ها نباید ناراحت بشی.
بلند گفتم: نباید ناراحت بشم؟!
چیزی نگفت. ادامه دادم: اگه شما خدای نکرده اهل این حرف ها بودی و این جور وصله ها بهت می چسبید، خوب نباید ناراحت می شدم؛ ولی حالا جاش هست که اون جعبه ها رو به زنه نشون بدم و بهش بگم که شما اینارو برای چی آوردی؟
 
 
باز خندید و گفت: اتفاقاً جاش هست که این کار رو نکنی.
خواستم بپرسم چرا؛ مهلت حرف زدن نداد به ام. گفت: می دونی جواب اون زن چی بود؟
چیزی نگفتم. نگاهش می کردم. ادامه داد: باید می گفتی که این راه بازه، شوهر من رفته آورده، شما هم برین جبهه و بیارین؛ برای جبهه رفتن جلو ی هیچ کس رو نگرفتن.
مکثی کرد و با لحن طنزآلودی پی حرفش را گرفت و گفت: ما دو تا جعبه  برای کتاب و دفتر بچه ها آوردیم، اونا برن صد تا جعبه بیارن.
حالت پدرانه ای به خودش گرفت و ادامه داد: اگه این دفعه  چیزی گفتن، این طوری جواب بده.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط غريبه  |